118
-
تاریخ: 1399/10/25 ساعت: 4:26
چند روز دیگه تولدمع و من هیچ حسی بهش ندارم از این که ی سال بزرگتر یک سال پرتجربه تر یک سال جدید ی صفحه جدید میخواد بیاد نمیدونم از امدنش میترسم نمیدونم چرا شوق و ذوق براش ندارم نمیدونم چم شده
119
-
تاریخ: 1399/10/25 ساعت: 4:26
ﺑــِﺴْﻢ ِﺎﻟﻠْـﮧِﺍﻟـﺮَّﺣْﻤـטּِ ﺍﻟﺮَّﺣﯿـﻢْﻭَﺇِטּ ﯾَڪُﺎﺩُ ﺍﻟَّﺬِﯾـטּَڪَﻔَـﺮُﻭ ﺍﻟَﯿُـﺰْﻟِﻘُـﻮﻧَڪَﺑِـﺄَﺑْﺼَـﺎﺭِ ﻫِـﻢْ ﻟَﻤَّـﺎﺳَﻤِﻌُـﻮﺍ ﺍﻟـﺬِّڪْﺮَﻭَﯾَﻘُﻮﻟُﻮטּَ ﺇِﻧَّـﮧُ ﻟَﻤَﺠْﻨُـﻮטּُُﻭَﻣَـﺎ ﻫُـﻮَ ﺇِﻟَّـﺎﺫِڪْﺮٌ ﻟِّﻠْﻌَـﺎﻟَﻤِﯿـטּْ .تاریخ تولید : 1390تاریخ انقضا : هر وقت اون بالایی صلاح بدونه!اینجا تا ابد
120
-
تاریخ: 1399/10/25 ساعت: 4:26
از شب تولد بهتر هیچ نگم این روزا فقط و فقط اتفاقای بد پیش میاد ولی بازم خوشحالم دوستای دارم که با وجودشون من خوشحال میشم از ادما خوب اطرافم میخوام انرژی مثبت بگیرم هی تلاش میکنم سرگرم کتاب های شدم که تو روز تولد بهم هدیه دادن میخوام خودمو سرگرم کنم تا عادت کنم و کم رنگ بشن اون اتفاقات بد میدونم که م...
93
-
تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 1:54
این قرنطیه بودنم خیلی چیر بدی نیستا استعدادها شکوفا شدن
94
-
تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 1:54
امروز بعد از مدت ها به دوستم زنگ زدم کلی حرف زدیم نمیدونم این دختر چی داره هروقت باهاش حرف میزنم کلی اروم میشم از بس حرف زدیم نفهمیدم کی ساعت یازده شد خخ :] با ای خداحافظی رفتم سراغ نقاشی و کلمات زبان المانی بعد از ی چندتا کلمه خوندن و تمرین مغزم داشت منفجر میشد چشمم بستم تا یکم استراحت کنم خودم محو...
ثابت
-
تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 1:54
همیشه واسم امن ترین جای جهان همین وبلاگم بوده و هست ..جایی که وقتی از همه جا میبرم و هیچ کسی و ندارم و هیچ گوشی نیست واسه گوش دادن درد دلام بدون هیچ ترسی میام اینجا و مینویسم تا حداقل از درد خفه نشم
95
-
تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 1:54
امروز مثل ای ادم مرده خواب بودم اگه بگم چقدر خوبیدم باورتون نمیشه بیدار که شدم خیلی گشنم بود از بستنی شروع شد تا جیگر الانم احساس میکنم میخوام منفجر بشم مامان زنگ زد بیداری دایی میخواد بیاد خونه نه خو
96
-
تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 1:54
مثلا ما الان کلاس داریم استاد هنوز نیومده یع اسکل هی دم به دقیقه ازم میپرسه کلاس برگزار میشه یا نهخواستم جوابش ندم اخر بهش گفتم من چ میدونم اخههه امروز کلا اعصاب ندارم اصلا به من چ پووووف
97
-
تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 1:54
یکم دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم با کی حرف بزنم ادمای دوروبرم نمیشه باهاشون صحبت کرد پوووووفنمیخوام باز افسرده بشم ...... هرچه بادا باد [دِلَممیخوآد-یِهچآقو-بَردآرَمُمُدآمتویِسَرَمفُروعکُنَمِش!-.-] #تنها_ترین_ادم_قرن
98
-
تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 1:54
امروز حسابی به وب رسیدم یکم مرتب شددلم واسه ابجی سارام تنگ شده نمیدونم چرا چند سال پیش بدون این که من باهاش خداحافظی کنم گزاشت رفت دلم میخواد زار زار الان گریه کنم چرا اخه وبازم اعصبانی
101
-
تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 1:54
هیچ مادری رو ندیدم با بچه خودش همچین رفتاری روانجام بده توف تو زندگی
همه چیز ممکنه
-
تاریخ: 1398/12/28 ساعت: 9:08
یه اخلاق بدی دارم اینه که حرفامو انقدر میریزم تو خودم که به حد انفجار میرسم.نمیدونم این ماجرا به کجا کشیده میشه
89
-
تاریخ: 1398/11/5 ساعت: 6:21
یک ماه چندی
84
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:21
19/9/13989:30سشنبه نمیرم بیرون. چون میترسم. از آدما میترسم، از اتفاقایی که ممکنه بیفته میترسم، از خودم! از خودم وقتی اون بیرونم میترسم. نه اینکه فک کنی میترسم یکی تفنگ دراره منو بکشه یا بندازتم تو ماشین و ببره، نه. میترسم باهام حرف بزنن. بعد یهو دیدی منم باهاشون حرف زدم. میترسم برم یه جا، بعد دوس دا...
85
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:21
کلبه ارزوهام داره ویرون میشع
86
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:21
وقتی ناراحتی حتی با اهنگ شادم میتونی بزنی زیر گریه و برعکـــــــــــــــــــس
87
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:21
هیچ وقت فکر نمیکردم به این حال برسم کع باز بیام اینجاو شروع بع نوشتن کنم کع حالم یکم بهتر بشع نمیدونم این نوشتن چ میکنه کع این همه سبک میشم .وقتی یادم میاد به اون دختر مفنگی چ فحشای دادم از خودم خجال
88
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:21
اقیانوس، گاهی میتونه اونقدر آروم و بی صدا باشه، که حتی بشه صدای قلبتو بشنوی... گاهی هم اونقدر بی تاب و وحشی باشه، که حتی صخره هم از پسش بر نیاد:/اون میتونه با موج های بلند یه شهرو نابود کنه و هزاران هزار کشتی رو در خودش غرق کنه. اقیانوس قدرتمنده ولی... نه همیشه نه وقتی پای نهنگ ها درمیونهمن خدا را آ...
81
-
تاریخ: 1397/12/25 ساعت: 13:58
چقدر زر زدم تو پستای قبلی یه سریاشونو که اصلن یادم نمیاد موضوع چی بوده یه سریاشونم انقد چرتو پرتن که خجالت میکشم که چرا اصلن ثبتشون کردم یه سریم که دیگه خیلی چس نالس
82
-
تاریخ: 1397/12/25 ساعت: 13:58
اگر اینجا دیر ب دیر مینویسم بخاطر این نیس که سرم شلوغ باشه و خیلی خوش حال باشم اتفاقا انقد پرم از حرف انقدر پرم از بغض و درد و غصه که ن میتونم بنویسم و نه خوشم میاد چس ناله بنویسم از بس که هر وبیو