خرید بک لینک

درباره سایت

فردای روشن

آخرین مطالب

امکانات وب

امروز بعد از مدت ها به دوستم زنگ زدم کلی حرف زدیم نمیدونم این دختر چی داره هروقت باهاش حرف میزنم کلی اروم میشم از بس حرف زدیم نفهمیدم کی ساعت یازده شد خخ :] با ای خداحافظی رفتم سراغ نقاشی و کلمات زبان المانی بعد از ی چندتا کلمه خوندن و تمرین مغزم داشت منفجر میشد چشمم بستم تا یکم استراحت کنم خودم محو رویاهام کردم فکر کردن بهشون اسونه رسیدن خیللی سخت.سختیش شاید واسه من این باشه که خانواده هنوز راضی نشدن خوبه که باهاش یکم کنار امدن کاش ع هم راضی میشود بیشتر وقتا مغزم درگیر اون هم میشه هووووف

برچسب: نویسنده: محمد رنجبر تاريخ: چهارشنبه 10 ارديبهشت 1399 ساعت: 1:54

صفحه بندی